كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
554
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
امراى تبريز عمر قبچاقى و محمد جمشيد ، در راه فكر كردند كه اختيار قلعه چگونه به نوكران شاه شجاع دهند . قرار كردند كه ايشان را در قلعه نگذارند . حسن خليل جهانشاهى سلطان بايزيد را استقبال نموده به قلعه درآورد و امراى شاه شجاع ابراهيم شاه و عبد الكريم را در سلطانيّه فرود آورد و اندك علوفهاى داده ديگر التفات نكرد و فارسيان به تنگ آمده در ميان زمستان متوجه شيراز شدند « 1 » و سلطان بايزيد قرب پنجاه روز « 2 » حكومت بىرونقى كرده به سعى جمعى نامردان عمر قبچاقى را به قتل آورد و باقى امرا گريختند . و سلطان احمد خبر بىرونقى سلطانيّه شنيده به آنجا آمد و قلعه را به صلح گرفته مهمّات مضبوط ساخت و سلطان بايزيد را همراه به تبريز آورده پسر خود آق بوقا را كه دو ساله بود آنجا گذاشت و چوپان قورچى از فرزندان خواجه عليشاه تبريزى را به محافظت قلعه مقرّر كرد و شيخ محمود راه دار را به حكومت سلطانيه معين گردانيد . وقايع سنهء ست و ثمانين و سبعمائه ذكر عزيمت حضرت صاحبقران به عزم تسخير مازندران سابقا مذكور شد كه امير ولى شرط و عهد كرده بود كه به آستان حضرت صاحبقران آيد . چون به وعده وفا ننمود آن حضرت در اين سال سيچقان ييل عازم مازندران شده از گذر ترمد عبور فرمود و چند روز در بلخ بود تا لشكرها جمع آمدند . و در اين ايام ايلچيان كه به جانب شاه شجاع براى خواستارى دختر رفته بودند بازآمدند و دختر سلطان اويس بن شاه شجاع را براى اميرزاده پير محمد بن جهانگير در شهر بلخ
--> ( 1 ) . ايضا : « بعد از دو ماه كه بيشتر چهارپايان و اسلحهء خود فروخته بودند و خرج كرده در ميانهء زمستان . . . . » ( 2 ) . ايضا : « پنج ماه حكومت كردند . اما رونقى نداشتند و ياساق و توره و حكومت را رواجى نبود . » ص 230